تبليغاتX
..: دلم خیلی برات تنگ شده :..
عاشقی آدمها رو رسوا می کنه و این رسوایی همه جا پیداست.
 

سلام گل نازم .

خوبی عزیزم .

دلم برات تنگ شده .

خیلی خوشحال شدم وقت عصر باهام تماس گرفتی .

خیلی لازم داشتم .

بدجوری داغونم .

بدبختی هم اینه که نمی تونم دردم رو بهت بگم .

آخه تو با اون دل نازک و کوچیکت نمی تونی این همه سختی رو تحمل کنی .

بهترین حالت اینه که نگم چمه !

اشکالی نداره .

تو خوشحال باش منم راضی ام .

تنها لحظه های شاد زندگی من لحظه هایی کهباهاتم یا دارم صحبت می کنم .

غیر اون هیچ چیز خوشحالم نمی کنه .

تنها امیدم دیدن روی ماه توئه .

بگذریم . . . . .

دلم خیلی برات تنگ شده .

اونقدر که دیگه داره اشکم در می یاد .

می دونم می دونی که چقدر دوست دارم نازکم .

فدات . غریبه .........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 19:0  توسط غریبه آشنا ...  | 

 

سلام امیدم .

خوبی گلکم ؟

دلم برات تنگ شده . به قول خودت وقتی همدیگرو می بینیم من می شم الیاس و تو می شی زن الیاس .

از هر فرصتی برای دوباره با هم بودن استفاده می کنیم .

حتی اگه محدود به حرف بشه .

اما مثل اینکه خوشی به ما نیومده . . .

دیشب که از خونه دائی برگشتیم یه تیکه بزرگی انداخت .

اونی که همیشه کارش تحقیر منه .

دلم شکست و بازم همون حالی شدم که دفعه پیش سر قضیه ازدواج . . .

می دونم یادت می یاد .

اما بازم احساس کردم اونچنان در خودم شکستم که همه صداشو شنیدن .

آخه مامان و داداشی اومدن سراغم و سعی کردن منو آروم کنن .

اما چه فایده .

اون اتفاقی که نباید بیفته افتاد و دلی شکست .

حالا اینا رو بی خیال .

داری کاری راه می ندازم کارسون .

سرمایه از سرمایه دار . کار از من .

یه دفتر هواپیمایی راه بندازم همه انگشت به دهن بمونن .

اونقت قول می دم قبل از هر کسی تلافی کار اونو در بیارم .

حالا می بینیم .

خوب دیگه وقت رفتنه .

خیلی دوست دارم عزیزم .

فدات . غریبه .......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 8:33  توسط غریبه آشنا ...  | 

 

روشنی دیدم سلام .

خوبی قشنگم .

دلم برات یه ذره شده .

نمی دونم دیروز چی شده بود که .....

اما دیشب قول دادم امروز منتظر تماست باشم .

زنگ نزنم .

یه وقتی اون باشه ناراحتت کنه .

آخه می دونم چقدر اذیتت می کنه .

دیشب بدجوری دلم هواتو کرده بود .

خاطرات و لحظه های شیرین گذشته هر لحظه مثل یه شهاب تو ذهنم روشن می شد .

اونقدر روشن که تمام حواسم رو به خودش جلب می کرد .

آه .........................

نمی دونستم اینقدر دوری برام سخت باشه . مرگ رو برام هدیه بیاره . اونم یه مرگ تدریجی .

وقتی می گفتن با عشق زمان فراموش می شه و با زمان عشق . داشت کم کم باورم می شد که دلم بی تو می شه و دلت بی من . ( در این صورت من دلمو نابود می کردم )

اما دیدم این حرف رو کسایی زدن که عشق رو لمس نکردن .

چون زمان با عشق فراموش می شه اما عشق با زمان نه .

با گوشت و پوست و خونم آمیخته شده . مگه می یادم بره چقدر عاشقم .

آه ......................

دلم برات خیلی تنگ شده .

انتظار چیزیه که هر کسی رو از پا درمی یاره مگر کسی که امیدی چون کوه داشته باشه .

خودم مثل کوه نیستم اما امیدی که به دیدن و شنیدن صدات دارم اونقدر بزرگه که از من و اراده من چیزی شبیه کوه ساخته .

تنها وتنها به امید دیدن روی ماهت .

فدات . غریبه ..........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 7:44  توسط غریبه آشنا ...  | 

 

سلام نازکم .

خوبی عزیز دلم .

چی شد ؟ حالت بهتره .

صبح که زنگ زدم حالت خوب نبود . بعد هم که گفتی باهاش دعوات شده و باید بری .

ظهر برات میس کال انداختم .

محمد گفت که جواب دادی اما این که نشد جواب .

من صداتو می خوام . نه شمارتو .

خوب . . .

بازم خوبه که اینجوری بهم رسوندی حالت خوبه .

نمی دونم وقتی باهات بحث می کنه باید چه کار کنم .

سرش داد بکشم و ازت دفاع کنم یا آروم باشم تا آتیشش بیشتر نشه .

اون زورش به من نمی رسه واسه همین عقده هاشو سر تو خالی می کنه .

من فدای یه تار موی تو گلکم .

نمی دونم تا کی می تونم بد رفتاریاشو با تو تحمل کنم .

اما می دونم یه روزی بالاخره تلافی همشو از جونش در می یارم .

اون روز خیلی دور نیست . شک نکن .

راستی دیشب تا ساعت ۱۰زیارت بود .

دلم خیلی پر بود .

نتونستم زودی خالیش کنم .

جات خالی نبود . با هم رفتیم . من و خیال تو . عجب آرامشی . خوب بود . خیلی .

حال و هوای و حرم مولا رو داشت .

یادته . آخرین بار . با هم . عجب صفایی . . .

ان شااله خدا بازم نصیبمون کنه بریم پابوس حضرت .

خیلی دلم تنگ شده عزیزم .

فراوووون دوست دارم .

فدات . غریبه . . . . . .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 15:35  توسط غریبه آشنا ...  | 

 

سلام نازکم .

خوبی ؟

دلم خیلی برات تنگ شده .

البته دیروز انرژی گرفتم ها !؟

ولی خوب . از اونجایی که ما پر رو تشریف داریم و با هر بار دیدن شما به جای اینکه دلم یکم از تنگی در بیاد تنگ تر می شه بازم دلم برات تنگ شده .

دیشب تو نمایشگاه که منتظر دیدن تو بودم آبجی خانم رو دیدم .

دلم خیلی براش تنگ شده بود .

ابنو وقتی فهمیدم که با دیدنش خیلی خوشحال شدم .

از دیدنش سیر نمی شدم .

آخه کسیه که عجیب به تو و گذشتون شبیه و ربط داره .

خلاصه اینکه بازم داغ دلم تازه شد .

خیلی دنبالت گشتم اما مثل اینکه باز لایق نبودم .

راستی خیلی وقت بود با زنگ صدای تو بیدار نشده بودم .

اما امروز بعد از مدتها بازم بیدار شدم .

ولی این بار یه تفاوت کوچولو داشت . اونم این بود که صدای اس ام اس تو بود که بهم گفتی :

دوست دارم عزیزم .

آخ چه بیدار شدنی بود .

دلم می خواست این لحظه ی بیداری تا ابد ادامه داشته باشه و من ازش اینجوری لذت ببرم .

من فدای تو نمی دونی چقدر محتاج لحظه هایی هستم که گذشت و قدرشون رو ندونستم .

خودمونیما . . . .

یه چیزی هست که با تمام این سختی ها باز امید به آینده رو برامون زنده می کنه .

اونم جمله بی نظیر و امید بخش اونهاست که :

صبر . صبر . صبر . صبح نزدیکه . صبر . صبر . صبر .

دوسشون دارم .

دوست دارم .

دلم برات تنگ شده .

فدات . غریبه ......

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 16:4  توسط غریبه آشنا ...  | 

 

عشق من . نازنینم سلام .

خوبی گلکم ؟

دلم برات تنگ شده .

می خوام ببینمت . می دونم نمی شه .

امروز عروسی دعوتی . اصلا خونه نیستی . راستی بدون من بهت خوش می گذره .

می دونم که نه . چون حال و روز من هم بهتر از این نیست .

هیچ چیز نمی تونه اون جوری که هست خوشحالم کنه . بیشتر حوصلمو سر می بره تا اینکه بخواد راضیم کنه .

دلم برات تنگ شده اونقدر که دیگه هیچ چاره ای جز دیدنت ندارم .

به دادم برس . نیازم رو نادیده نگیر . من فقط حضورتو می خوام .

آخه جسم من هم به تو محتاجه . به دیدنت . به نوازشت . به بوسیدنت .

آخ . دلم . دلم . دلم .

دلم برات تنگ شده عزیزم . فقط برای تو . همه دلتنگی ها و آرزوها و امیدها .

فدات . غریبه .....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 6:54  توسط غریبه آشنا ...  | 

 

نازکم . یه مطلب ناز از تو وبلاگها پیدا کردم . ببینی بد نیست . آخه حرف دلمه ....

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 7:12  توسط غریبه آشنا ...  | 

 

سلام ستاره آسمونم .

خوبی نازنینم ؟ امیدوارم که خوب باشی .

این چند روزه حال منو بهتر ازخودم می دونی .

اما تنها چیزی که من سر پا نگه داشته آرامشی هست که تو بعد از این همه سختی علی الحساب داری .

می دونم اونقدر بد هستن که بازم بعد از این قضیه چیزی برای آزار دادن تو پیدا می کنن .

اما خوب فعلا خوشحالم که هم تونستی آبروداری کنی و هم حال اونا رو درست و حسابی بگیری .

ولی صبر کن . بهتره چیزی ندونه تا روز موعود . دوست دارم قیافشو ببینم وقتی اون گردنبند رو می بینه .

... حالا . بی خیال این موضوع . یکم هم از خوم بگم بد نیست .

با اینکه می دونم همه چیز درست می شه .

با اینکه می دون بهتره تو این شرایط باشم تا خیلی چیزها به خیلی کسا ثابت بشه اما باز بعضی اوقات صبرم تموم می شه .

برام دعا کن عزیزم که این همه کم صبر نباشم .

خیلی دوست دارم .

فدات غریبه .....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 6:39  توسط غریبه آشنا ...  | 

 

عمرم سلام .

صبحت بخیر عزیزم .

دلم برات تنگ شده گلکم . از دیروز صبح تا حالا صداتو نشنیدم .

احتمالا امرئز هم عروسی دعوت هستی . شاید نتونی برام زنگ بزنی .

حالا تو بگو من چه کار کنم با این دلتنگی .

دیشب باز بهونه گیری هاش شروع شده بود . حرف می زد و از من جواب می خواست . اما من اصلا حواسم نبود که چی می گی . جوابی هم نداشتم .

فقط بدون اینکه بدونم چی می گه جواب می دادم : چی بگم ؟!

حوصلشو نداشتم .

دل تنگی بدجوری حالم رو گرفته بود .

وقتی می گفتن عشق درد بی درمانیه که بیمارش راضی به درمان نیست نمی فهمیدم برای چی ؟

وقتی می گفتن تمام تلخی های وصال و شیرینی عشق می ارزه نمی دونستم یعنی چی ؟

وقتی بابا با متلک به ما می گفت بسوزه پدر عاشقی درک نمی کردم ؟

اما حالا بعد از این مدت معنی و مفهوم همه اینا رو فهمیدم .

می دونم تو هم به اندازه من اینا رو درک کردی .

و بهتر از هر کسی درک کردی و می کنی که چقدر دل تنگتم عزیزم .

فدات . غریبه ....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 7:18  توسط غریبه آشنا ...  | 

 

سلام عزیزکم .

خوبی نازنینم ؟

خیلی دلم برات تنگ شده .

دیروز نتونستم بیام . امروز هم از صبح شبکه قطع بود . من مونده بودم و یه دل تنگ که بدجوری هوای نوشتن برای تو رو کرده بود .

جمعه هم دوری تو و هم غصه های تو بدجوری حالم رو گرفته بود .

از صبح حوصلشو نداشتم .

وقتی ظهری زنگ زدی خیلی خوشحال شدم . یه روح تازه گرفتم .

نمی دونم چه جوری بگم بد جوری مخلصم که بتونه حق دلم رو ادا کنه .

غروب برای از نماز رفتم زیارت . جات خالی نبود . چون همیشه با منی خصوصا تو لحظه های ناب اتصال .

حضورت و گرمای دستاتو احساس می کنم و تا عمق وجودم گرم می شه .

وقتی خواستم کتاب دعا رو بردارم تازیارت بخونم خیلی اتفاقی دیدم به جای زیارت نامه صحیفه سجادیه دستمه .

نیت کردم و بازش کردم .

دعای آقا برای تو لحظه های ترس از گناه اومد .

آروم شدم وقتی به این تیکه رسیدم که قدرت خدا رو بیان می کرد . اعتراف می کرد به قدرت خدا . اونم آقایی به اون بزرگی .

دیگه گریه هام از سر شوق بود نه به قراری .

آرامش همه وجودم رو پر کرده بود . یادآرو شد برام که :

ان مع العسر یسری .

دوست دارم عزیزم .

فدات . غریبه .....

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 17:15  توسط غریبه آشنا ...  |